آرتین جونمآرتین جونم، تا این لحظه 4 سال و 10 ماه و 2 روز سن دارد

آرتین جیگر دایی

خاطرات شیرین 36 ماهگی آرتین جونم

سلام اگه تاریکی نباشه روشنایی معنا نداره اگه سختی نباشه آسونی معنا نداره اگه بیماری نباشه سلامتی معنا نداره اگه بدی نباشه خوبی معنا نداره باید باشن این چیزایی که دوسشون نداریم تا چیزایی که دوست داریم معنا بشه. اما انشاالله برای هیچکس ابدی نباشه بویژه مهم تریناشون مثل جنگ بیماری نادانی البته برداشت های متفاوت و غلطی از این سه کلمه میشه مثل کلمه نادانی که یعنی در مورد زندگی،بچه شغل،علم،روانشناسی،و... که خیلی تاثیر مثبت توی زندگی ما دارن چیز زیادی ندونیم و نخواهیم بدونیم وطبق سلیقه خودمون پیش بریم و فکر کنیم متفاوتیم. ...
5 ارديبهشت 1396

خاطرات شیرین 35 ماهگی آرتین جونم

سلام سال نو مبارک بازم اومدم تا خاطرات شيرين آرتين جونمو ثبت کنم خيلي وقته که نصيحت نکردم اين نصيحت رو مينويسم تا خودمم يادم بمونه هيچوقت کسي رو مقايسه نکنين مخصوصا بچه ها رو. آرتين جونم به دليل مشکلي در فضاي ابري نتونستم روز 26 بهمن تولدت رو با تصاوير متحرک تبريک بگم براي همين اين عکسو برات ساختم برين ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه یکشنبه، ۲۶ دی ۱۳۹۵ اولين عکس 35 ماهگي آرتين جونم سه شنبه، ۲۸ دی ۱۳۹۵ آرتين جونم در حال يادگيري بدمينتون که آخرش حوصله اش سر ميره و خودش روش جديدي براي زدن توپ طراحي ميکنه البته حق داره اندازه اش خيلي کوچيکه اما خوش دسته و امکان حباب بازي هم ...
23 فروردين 1396

خاطرات شیرین 34 ماهگی آرتین جونم

سلام سی و چهار ماهگی آرتین جونم هم پر بود از خاطرات شیرین و جالب و البته اتفاقات جالب و غیر منتظره که همشو توی ادامه مطلب میگم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه جمعه، ۳ دی ۱۳۹۵ اولین عکس از 34 ماهگی آرتین جونم همانطور که میبینید آرتین جونم از شوق بادکنک بازی آب هویج رو رها کرده عاشق بادکنک کِش داره شنبه، ۴ دی ۱۳۹۵ ساعت هفت و 59 دقیقه صبح 9 دقیقه قبل از بیدار شدن آرتین جونم اینجا هم تازه از خواب بیدار شده و دایناسور میخاد دایناسور قفل کودکه که آرتین جونم عاشقشه همیشه همه جا حتی پشت ت...
28 بهمن 1395

خاطرات شیرین 33 ماهگی آرتین جونم

سلام الان که دارم این مطلبو مینویسم اواخر 34 ماهگی آرتین جونمه و برای اولین بار تنها هستیم و آرتین جونم خوابه حس خوبیه برای مدتی اختصاصی مال خودمه مثل دوران نوزادیش خوابیده وقتی نگاهش میکنم حس خوبی بهم دست میده انگار برگشتم به گذشته. بریم به سراغ خاطرات شیرین 33 ماهگی آرتین جونم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه. چهارشنبه، ۲۶ آبان ۱۳۹۵ اولین عکس 33 ماهگی آرتین جونم رفته بودیم بازیگاه تپه یه نی نی به اسم علی اونجا بود با آرتین جونم بازی کردن اینم فیلمش بعدش با وسایل ورزشی بازی کرد به آرت...
19 دی 1395

خاطرات شیرین 32 ماهگی آرتین جونم

سلام الان که دارم این مطلبو مینویسم آرتین جونم تو اوج شیطونی به سر میبره و داره همه رو اذیت میکنه. اما مطلب درباره 34 ماهگی نیس بریم به 32 ماهگی آرتین جونم دیر اومدم اما دست پر اومدم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه. دوشنبه، ۲۶ مهر ۱۳۹۵ بریم سراغ اولین عکس 32 ماهگی از قاب دوربین مامان آرتین جونم البته هر جور که کردم کیفتش قابل قبول نبود. این بازی فکری رو تو تولد دو سالگی هدیه گرفته همون روز اومدن خونه مون بهش گفتم وایسا عکس بگیرم الکی مثلا وایساده بالاخره وایساد گفته بودم برو عقب زیادی...
3 دی 1395

خاطرات شیرین 31 ماهگی آرتین جونم

سلام امروز اومدم تصاویر و خاطرات 31 ماهگی آرتین جونم رو ثبت کنم جمع آوری تمامی عکسا از موبایل ها باعث شده در هر ماه یک پست بگذارم البته بالا بردن کیفیت عکسا خیلی عکسا رو بهتر کرده البته تازگیا خیلی تنبل شدم و به شرایط نوری برای عکاسی بیشتر اهمیت میدم چون با مرور عکسای قدیمی کیفیت پایینشون کمی آزرده خاطرم کرد کیفیت عکس های دریافتی از تلگرام بسیار پایین بود برای مثال یه نور سفید رنگ تمام عکس رو گرفته و منم تونستم با حذف کردن رنگ سفید کیفیت تصاویر رو تا حد قابل توجهی زیاد کنم منظورم از این که تنبل شدم اینه که تصویر پایینی فقط بستنی خوردن آرتین جو...
5 آذر 1395

خاطرات شیرین 30 ماهگی آرتین جونم

سلام تاسوعا و عاشورای حسینی را تسلیت میگم الان که دارم این مطلبو مینویسم آرتین جونم نزدیک 32 ماهگیشه و من میخام ببرمتون به 30 ماهگی آرتین جونم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه. دوشنبه، ۱ شهریور ۱۳۹۵ تصاویر زیر رو مامان آرتین جونم توی تلگرام فرستاده اولین عکس 30 ماهگی آرتین جونم سه شنبه، ۲ شهریور ۱۳۹۵ چهارشنبه، ۳ شهریور ۱۳۹۵ ماست خوری آرتین جونم بعد از کلی شیطونی خوابیدن خیلی میچسبه چای خوری آرتین جونم پنج شنبه، ۴ شهریور ۱۳۹۵ شنبه، ۶ شهریور ۱۳۹...
20 مهر 1395

خاطرات شیرین 29 ماهگی آرتین جونم

سلام چند کلمه با آرتین جونم تازه دارم درک میکنم وبلاگنویس هایی که دیر میکنن چه حسی دارن فقط میتونم بگم آرتین جونم معذرت میخام اما دلیل دیر کردنم این بود که باید از قاب دوربین خودم و خاله و ممد دایی و البته چون یادم رفت و دیر شده بود نشد از قاب دوربین مامانت جمع آوری کنم ولی بعدا برات آرشیو میکنم تو هارد و pc چون دیر کردم دو تا عکس برات ساختم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه. دوشنبه، ۲۸ تیر ۱۳۹۵ هنگام جمع آوری عکسا وقتی موبایلم پر شده بود من به اشتباه عکسای ۲۸ تیر رو هم به همراه عکسایی که تو pc هم ریخته ب...
22 شهريور 1395

خاطرات شیرین 28 ماهگی آرتین جونم

سلام به آرتین جونم و دوستان عزیزی که ما رو دنبال میکنن. دیر اومدم اما دست پر. این یک ماه اتفاقاتی افتاد که حال دلمونو خوب و بد کرد. من اومدم ک فقط خوب هاشو بنویسم و بد هاش رو فراموش کنم. از کودکان یاد بگیریم که اتفاق هایی ک حال دلمونو بد میکنن رو فراموش کنیم با یک گریه کوتاه و دیگه بهش فکر نکنیم. و یا یک مشکل حل نشده داریم بجای اه و ناله بکوشیم فکر کنیم تا راهی برای حلش بیابیم. برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه. یکشنبه سی ام خرداد 95 بود تصمیم گرفته بودم کمتر بهش موبایل بدم تا حس مالکیتش به موبایلم کمتر بشه هم خلاقیت رو می...
5 مرداد 1395

خاطرات شیرین 27 ماهگی آرتین جونم

سلام این ماه هم پر بود از خاطرات جور واجور و شیرین کاری ها و شیطونی های آرتین جونم ماشاالله . بعضی وقتا اینطوری میشم از حق نگذریم شیرین کاری هاش بیشتره و شیطونیاش یه جورایی منو یاد بچگیام میندازه کل 27 ماهگی آرتین جونم در یک قاب برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه یکشنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ اولین روز 27 ماهکی خاله آرتین جونم رفت پیش آرتین جونم و این فیلم روز گرفت که من دو بخشش کردم یکشنبه، ۲ خرداد ۱۳۹۵ فک کردین سِلفی آرتین جونم تموم میشه؟ پنج شنبه، ۶ خرداد ۱۳۹۵ اینجا هم با خاله رفته...
6 تير 1395