آرتین جیگر دایی

اینجا تجربه دایی شدنم و خاطرات شیرینِ آرتین جونم رو برای آرتین جونم و شما کاربر گرامی به اشتراک میگذارم

خاطرات شیرین آرتین جونم در اردیبهشت 1394

سلام بازم اومدم تا خاطرات شیرین آرتین جونم رو ثبت کنم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه دوشنبه , 7 ارديبهشت 1394 اینجا آرتین جونم مریض شده بود و اصلا حال نداشت برای همین یه عکس بیشتر نگذاشتم بمونه ازسه روز سخت بیماریش اونم بخاطر اینه که اولین عکس بعد از کوتاه کردن موهاش گرفتم حالش تقریبا خوب شده بود و تو بیرون براش کیک خریده بودن و وقتی رسید خونه کیک به دست مستقیم اومد تو اتاق و کیک رو گذاشت رو کشوی میز کامپیوتر کنار کیبوردم و گفت آَ اَ منم کار داشتم و نخوردم بعد یه تیکه کند و گرفت سمت من یعنی بخو...
29 ارديبهشت 1394

خاطرات شیرین آرتین جونم

سلام بازم اومدم با خاطرات شیرین آرتین جونم الان که دارم این مطلبو مینویسم آرتین جونم پیشمه و داره لالا میکنه خاطرات آرتین جونم خیلی زیاده و دلم نمیخاد هیچکدومو از قلم بندازم واقعا خودم از نوشتن و تصور اینکه وقتی بزرگ شد این خاطرات تصویری رو میبینه و وقتی با سواد شد این خاطراتش رو بخونه لذت میبرم و این لحظات کمی که مینویسم بهترین لحظات برامه برین ادامه مطلب فقط ماشالله فراموش نشه سه شنبه , 26 فروردين 1393 اینم مدل خوابیدن 2015 آرتین جونم اینم بارکد ویدیو هست فردای اون روز چهارشنبه , 27 فروردين 1393 اینجا هم خودشو ...
18 ارديبهشت 1394

تمام خاطرات 13 ماهگی آرتین جونم

سلام آرتین جونم 14 ماهگیت مبارک عکس زیر خلاصه تمام خاطرات 13 ماهگی آرتین جونم بجز پارک رفتنش که توسط من در تم توپ گنجانده شده که کاملش توی ادامه مطلب همین پست هستش برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه تمامی خاطرات 13 ماهگی+شروع 14 ماهگی خب بریم به اوایل سال 1394 خب چند روز بعد از تحویل سال آرتین جونم رو دیدم نمیدونم چرا یه جورایی حال نداشت خسته بود یا چی نمیدونم یه میهمان دیگه هم داشتیم که بچه هم سن آرتین جونم داشتن به نام محمد طاها که مامان بزرگ محمد طاها آرتین جونمو بغل کرد و محمد طاها هم دید. من خیلی ترسید...
1 ارديبهشت 1394
1