آرتین جیگر دایی

اینجا تجربه دایی شدنم و خاطرات شیرینِ آرتین جونم رو برای آرتین جونم و شما کاربر گرامی به اشتراک میگذارم

خاطرات شیرین 49 ماهگی آرتین جونم

1397/5/2 18:06
نویسنده : دایی رضا
16 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

امروز میخام از خاطرات بهار سال 1397 بگم

البته تعطیلات سال نو کمتر آرتین جونمو دیدم.

برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه

 

2018-03-15

پنج شنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۹۶

اینجا داره با اشتیاق شدید فیلم چهارشنبه سوری

که حذف شد از گوشی واس فراموشی رمز توسط

آرتین جونم البته رمزو تیر ماه عوض کرد و همه چی

پاک شد الان نوشتم ک یه وقت یادم رفت اینجا بمونه

فقط م موندم چطور تونسته رمزو عوض کنه کم مونده

این دهه نودیا دنیا رو بگیرن بیخود نبود بچه چهار پنج

ساله رو آورده بودن کاندیدای ریاست جمهوری بشه

ب نظرم بعد دهه نود رو بجای دو صفر بی نهایت بگیم

خداییش اونا چی میخان بشن کلا ماشاالله دارن.

2018-03-21

چهارشنبه، ۱ فروردین ۱۳۹۷

اول شب سال نو رو بگم بعد بریم فرداش

به رسم هر سال تخم مرغ سال نو رو رنگ

کردم و یه سگسگروش کشیدم و دادم به

آرتین جونم مال خودمو رنگ نکردم. مثل

هر سال عکس نگرفتم.خودم موندم که

چطوری انقدر خوجل کشیدمشتعجب

فقط از اونجایی که سبزی پلو با ماهی

با کوکو سبزی به من چشمک میزد ی

خورده هم از وقت شامم گذشته بود واس

رنگ کردن برا همینم واس خودمو رنگ که

نکردم هیچ عکسم نگرفتم و آرتین جونم

همون لحظه که دید شکوند کلا حرفمو درباره

دهه نودیا پس میگیرم اصن هنر دوست نیستنگریه

رفتیم رحیم آباد اینجا مهدیس جون در حال راه

رفتن با گوشیم عکس گرفته

اینجا هم موس رو کشیده بودیم و مهدیس جون

فکر میکرد خودش داره عکس نی نی میاره

2018-03-22

پنج شنبه، ۲ فروردین ۱۳۹۷

اگه خاطرات قدیم آرتین جونمو خونده باشین حتما

دیدین وقتی کوچولو بود این گوش👂من اسباب بازی

خوبی بود حالا مهدیس جون ازش بعنوان اسباب

بازی استفاده میکنه تنها بازی نسبتا مشابه دهه

هفتاد که باز جای شکر داره ک همه کارای دهه

نودی ها شگفت انگیز نیست فقط زیاد اجازه

تحقیقات روی گوش ندیننه که میترسم یه مقاله

جدید و کامل و پژوهشی درباه گوش تحویل جامعه

بدن و دهه های قبل رو قشنگ با خاک یکی کننمتفکر

این سری مهدیس جون زور نمیگفت و موبایلمو به زور
از دستم نمیگرفت کلی کیف کردیم آفلاین بودن هم باعث
میشه کمتر برم سراغ لپ تاب و کلی خوش گذشت

اینی که رو سرم می بینین پوشکه

گذاشت رو سرم و گفت تکون نخور

2018-03-29

پنج شنبه، ۹ فروردین ۱۳۹۷
رفتیم امامزاده حسین و آرتین جونم اسباب بازی جالبشو
که تازه خریده بود رو آورده بود و کلی بازی کرد

اینم سلفی نصفه نیمه

اینجا هم بهش گفتم موقع ملق ی لحظه رو دستاش وایسه

بعد بدو بدو اومد و منم اسلوموشن ازش فیلم گرفتم بعدش
چون به ضبط مسلط بشم یک دو سه میگفتم آرتین جونم
هم شیطونیش گل کرد و قبل یک دو سه حرکت میکرد

اینم اسلوموشن حرفه ای پرتاب چوب


2018-04-05

پنج شنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۹۷
مهدیس جون اومد خونه مون

زیر گوش منو بیو میکرد(انگشت میکشید)و کلی میخندید

اینجا هم اسکوتر آرتین جونمو سوار شده بود

داشت بازی میکرد از بین اینهمه آدم ب من گفت
با اسکوتر آرتین بازی میکنی؟
منم گفتم من بزرگم بازی کنم میشکنه
در حین بازی همش به من میگفت
دوستت دارم بیا یریم خونه آرتین.

2018-04-07

شنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۹۷
بازم ب یاد قدیما تو سبد اینم کلاه جدید آرتین جونمخنده

2018-04-13

جمعه، ۲۴ فروردین ۱۳۹۷


دور هم جمع شدیم برای رفتن به قند شکستن داداشم

خدا رو شکر بادکنک بازی برا دهه نودیا هم بی مزه نیس

شیرینی خوردن مهدیس جون و آرتین جونم

کلی خوش گذشت. با (تافی) گربه دختر خاله ام بازی کردیم
یکی از آرزو هام برابرده شد بغل کردن بچه گربه بود.

مهدیس جون بغل دایی جون(باباش)خوابش برد منم اومدم
سلفی بگیرم و آرتین جونم نگذاشت مراحل عکس خراب
کنی آرتین جونم رو ب ترتیب مشاهده کنید

دیدم نمیگذاره ی سلفی باهاش گرفتم قیافه پیروزمندانششیطانعالیه

اینم ی عکس خوشگل از مهدیس جون در خواب

اینکه اینهمه شوخی بی مزه درباره دهه ها کردم  
عوارض خندوانه اس بعدا خوب میشم البته قول نمیدم
تا پست بعدی خدانگهدار

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف