آرتین جونمآرتین جونم، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

آرتین جیگر دایی

سلام خوش آمدید این وبلاگ توسط یک دایی معلول جسمی حرکتی که عاشق کودکان و نوزادانه ساخته شده خاطرات شیرین آرتین جونم از دیدگاه من ثبت میشه

خاطرات شیرین 59 ماهگی آرتین جونم

سلام پنج سال گذشت و این آخرین ماه چهار سالگیه که میخام بنویسم اما قبلش یکم دلنوشته مینویسم آرتین جونم از بدو تولد شروع کردی به تقلید تا الان که بزرگ شدی کنجکاوی و تقلیدت خیلی از قبل بیشتر شده بنظرم این دو راهی به وجود میاره که دنیای بچگی یا بزرگسالی رو انتخاب کنی. خودم تو زندگیم سعی کردم دنیای بچگی رو انتخاب کنم قشنگ تره و بی ریا تر و پاک تر اما خب سخته چون احساس تنهایی عجیبی داره. داری بزرگ میشی اما دوست داری زود تر بزرگ بشی و کار های بزرگتر ها رو تقلید میکنی و این حس بدی داره برام. خیلی خوبه که هنوزم میتونم باهات ارتباط برفرار کنم و خوشحالم که هنوز دوستم داری و به زبون ...
1 مرداد 1398

خاطرات شیرین 58 ماهگی آرتین جونم

سلام روز ها سپری میشن و ما در حسرت زندگی هستیم و برای رسیدن به خوشبختی همه تلاشمونو میکنیم و گاهی یادمون میره خوشبختیم اما حس میکنیم کمه یا زندگیمون عادیه گاهی خیلی سخته گاهی آسونه و تو این بالا پایین روزگار بی قناعت به آرامش و خوشبختی اونقدر دست و پا میزنیم که چند سال بعد وقتی به گذشته نگاه میکنیم میبینیم چه لحظات طلایی رو قربانی خوشبختی کردیم و حسرت روز هایی رو میخوریم که دیگه برنمیگردن. بهتره تو زندگی از هیچکس انتظار نداشته باشیم و قبل هر کاری و کلمه ای فکر عواقبش باشیم و همیشه زندگی رو یاد بگیریم قبل اینکه دیر بشه. برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه.  ...
6 خرداد 1398

خاطرات شیرین 57 ماهگی آرتین جونم

سلام لطفا بین هیچکس تبعیض قائل نشین بخصوص میون بچه ها و اگه شکی هست برطرف کنین تا تبعیضی وجود نداشته باشه و اگه کسی تبعیض قائل شد مراقب غول حسادت و کینه باشین چون شما رو کم کم بی رحم و بی وجدان میکنه. کار سختیه امیدوارم هممون با یاد گرفتن روش های مناسب بتونیم از پسش بر بیایم موفق باشید. برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه.   2018-11-20 سه شنبه، ۲۹ آبان ۱۳۹۷ پنجاه و هفت ماهگی آرتین جونم اولین بار تنهایی موند پیشمون قبلا یه بار صبح تا شب و چند بارم موقع خرید و کارای دیگه مونده بود اما اینبار شب هم خوابید البته مامانش راضی نبود بمونه.اصلا اذیت نکرد و ...
26 فروردين 1398

خاطرات شیرین 56 ماهگی آرتین جونم

سلام خیلی وقته جملات زیبا و مفید ننوشتم هرچند واسه نوشتن شون کوچیکم اما اشتراک گذاشتن هر چیزی که بلدیم باعث رشد میشه بخصوص اگه نقد بشه توسط کسایی که بیشتر بلدن و زاویه دید متفاوت دارن پس سعی میکنم بیشتر بنویسم از این حرفا برای شما و آرتین جونم هر چند شبیه خیاله اما من با تمام وجودم سعی میکنم به هر چی نوشتم عمل کنم چون یکم طولانی شد خلاصه میگم قضاوت و غیبت و دروغ و حسادت رو از زندگیتون حذف کنین اینطوری دنیا جای قشنگ تری برای زندگی میشه. برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه   2018-10-19 جمعه، ۲۷ مهر ۱۳۹۷ بریم سراغ اولین عکس های 56 ماهگی ...
2 فروردين 1398

خاطرات شیرین 55 ماهگی آرتین جونم

سلام امروز میخام از خاطرات اواخر تابستان و اوایل فصل پاییز بنویسم. پس برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه   2018-09-22 شنبه، ۳۱ شهریور ۱۳۹۷ آرتین جونم در حال خوردن آش رشته نذری 2018-09-23 یکشنبه، ۱ مهر ۱۳۹۷ اینم جایزه دستمال کاغذی که با استقبال آرتین جونم مواجه شد 2018-09-26 چهارشنبه، ۴ مهر ۱۳۹۷ این طوطی برزیلی مغازه داداشی(محمد دایی) که که یک لحظه از دست آرتین جونم آسایش نداشت 70 گرم وزن کم کرد. و یه روزه به تناسب اندام رسید 2018-09-29 شنبه، ۷ مهر ۱۳۹۷ آرتین جونم پالت نقاشی روکشیده 2018-10-05 جمعه، ۱۳ مهر ۱۳...
19 دی 1397

خاطرات شیرین 54 ماهگی آرتین جونم

سلام پنجاه و چهار ماهگی آرتین جونم پر بود از خاطرات جورواجور از عروسی داداشی (دایی محمد) تا شروع ایام محرم و همایش شیرخوارگان حسینی که عکساشو توی اینستاگرامم گذاشتم. امروز میخام بصورت فلش بک بگم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه.   روز های شلوغی شروع شده بود چون عروسی داداشی(دایی محمد)نزدیک بود 2018-08-23 پنج شنبه، ۱ شهریور ۱۳۹۷ جهاز بَرون به من که شدید خوش گذشت اما دومین تجربه دی جی شدن(مسئول پخش آهنگ شدن) یکم سخت بود اما خب بقیه اش رو خیلی لذت بردم. خونه پر مهمون شد و منم نی نی ها رو دید میزدم آرتی...
22 آذر 1397

خاطرات شیرین 53 ماهگی آرتین جونم

سلام بی مقدمه برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه   2018-07-17 سه شنبه، ۲۶ تیر ۱۳۹۷ اگه آرتین جونم دختر بود  2018-07-18 چهارشنبه، ۲۷ تیر ۱۳۹۷ یه مطلب تو اینترنت خوندم رفیق خوب کسیه که پیشش راحت باشی یه چیزی تو این مایه ها منم پیش آرتین جونم راحتم البته اگه نویسنده اون مطلب عکس دوم رو ببینه میگه گفتم راحت ولی نه تا این حد اینم یه عکس از چشم آرتین جونم وقتی نوزاد بود آبی بود کم کم سبز شد اون بالا چیکار میکنی آخه؟! 2018-07-19 پنج شنبه، ۲۸ تیر ۱۳۹۷ ...
16 آبان 1397

خاطرات شیرین 52 ماهگی آرتین جونم

سلام بریم سراغ خاطرات ماه اول تابستون این ماه پر بود از شیطونی ها و تجربه های جورواجور از شیطونی ها و بوستان ملاخلیلا ریختن ترسش از گربه تا تخم مرغ شانسی گذاشتن خانم مرغه پس برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه   2018-06-22 جمعه، ۱ تیر ۱۳۹۷ یه بازی داشتم شبیه منچ با کلی کارت که خیلی وقت بود که داشت تو انباری خاک میخورد آرتین جونم کارت هاش رو رو هوا پخش کرد منم به ذهنم رسید که این صحنه رو اسلوموشن بگیرم دوباره پخش کرد و منم چند تا اسلوموشن قشنگ گرفتم اینم یکیش 2018-06-27 چهارشنبه، ۶ تیر ۱۳۹۷ رفتیم ...
7 مهر 1397

خاطرات شیرین 51 ماهگی آرتین جونم

سلام امروز میخام خاطرات خرداد ماه آرتین جونم رو بگذارم برین ادامه مطلب فقط ماشاالله فراموش نشه 2018-05-25 جمعه، ۴ خرداد ۱۳۹۷ این بازی قدیمیه که آرتین جونم داره بازی میکنه نسخه هک شده اس و هر چی الماس بزنی قبول میکنه حتی اگه یه دونه هم نداشته باشی البته من خوشم نیومد چون یکنواخته رانینگ بی پایانه دو تا مپ بیشتر باز نمیشه بقیه ش بعد دانلود نمیاد واگن سوار میشه با آب سواریش قشنگه اینم تعداد نجومی الماس های درخواست شده 2018-05-26 شنبه، ۵ خرداد ۱۳۹۷ اینم آفتابگردونی که برای آرتین جونم کشیدم زود عکس گرفتم یه وقت خ...
29 شهريور 1397